تبليغاتX
** ** تقدیم به کسانی که تنها هستن

به وب لاگ شهرام پسر خوش امدید

نظر یادتون نره

متشکرم که به این وب لاگ امدید

+ نوشته شده در 85/11/27ساعت 10:8 توسط شهرام پسر از شیراز |

رویا

 

 

با امیدی گرم و شادی بخش

 

با نگاهی مست رویایی

 

دختری افسانه می خوند

 

نیمه شب در کنج تنهایی

 

بی گمان روزی زراهی دور

 

می رسد شهرزاده هی مغرور

 

می خورد بر سنگ فرش کو چه شهر

 

ضربه سم یتور باد پیمایش

 

بر فراز تا ج زیبا ش

 

تا رپود جامعش از زر

 

سینه پنهانش به زیر رشته از در و گوهر

 

می کشاند هر زمان همراه خود سویی

 

باد پر های کلا هش را

 

یا بر ان پیشانی روشن

 

حلقه مو سیاهش را

 

مردمان در گوش هم اهسته می گویند

 

 

 دریا دریا

مثل اون مو ج صبوری که وفا داره به دریا

تو مهی مثل حقیقت مهربونی مثل دریا

تو چقدر تازه پاکی مثل یاسای توی باغچه

مثل اون دیون حافظ که نشسته توی با غچه

 

تو مثل باروم عشقی روی تنهایی شاعر

تو همون ابی که رسم بریزن پشت مسافر

تو مثل اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر

مثل اون حرفی که ناگفته می مونه دم اخر

 

*************************

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در 85/11/05ساعت 9:26 توسط شهرام پسر از شیراز |

غم تنهایی  

 

ای پادشاه خوبانداداز غم تنهایی       دل بی توبجانامدوقتست که باز ایی

دایم گلاین بستانشاداب نمی ماند       دریاب ضعیفان رادروقت توانایی

دیشب گله زلفش بابادهمی کرد        گفتاغلطی بگذرین فکرت سودایی

صدباد صبا اینجاباسلسه رقصد        اینست حریف ای دل تا باد نپیایی

مشتاقی ومهجوری دور از توچنا     کز دست بخواهدشد پایاب شکیبایی

 رب به که شاید گفتاین نکته در      رخسار به کس ننمودان شاهدهر جا

 

 

 

 

 

 

 

 جدایی

 

 

ماچون زه دردیپای کشیدیم کشیدیم    امید زه هر کسکه بریدیم بریدیم

دل نیست کبوترکه چو برخاست نشی  از گوشه بامیکه پریدیم پریدیم

رم داد صیدخود از اغازغلط بود        حالا که رماندیو رمیدیم رمیدیم

کوی تو که باغ ارمروضه خلداست     انگاری که دیدم ندیدیم ندیدیم

صد باغ بهار استو صلایگل وگلشن     گر میوه یک باغ نچیدیم نچیدیم

سر تا به قدم تیغ دعاییمو تو غافل       هان واقف دم باش رسیدیم رسید

وحشی سبب دوری واین قسم سخن     ان نیست که ما هم نشنیدیم نشنید

 

 

همراه

تنها در بی چراغی شبها می رفتم

دست هایماز یاد مشعل تهی شده بود

همه ستاره هایم به تاریکی رفته بودند

مشت من ساقه خشک تپش ها را می فشرد

لحظه از طنین ریزش پیوند پر بود

تنها می رفتم می شنوی تنها؟

من از شادابیباغ زمرد کودکی براه افتاد بودم

ایینه انتظار تصویرم را می کشیدند

در ها عبور غم ناک مرا می چستند

 

 اب؟؟؟؟

اب را گل نکنیم؟

در فرو دست انگاری کبوتری می خورد اب.

یا که در بیشه دورسیره ای پر می شود

یا در ابادی کوزه ای پر می گردد

اب را گل نکنیم

شاید این اب روان پای سپیداری تا فرو شود اندو دلی

دست در ویشی شاید نان خشکیده فرو برده در اب

 

زن زی

روی زیبا دوبار شد

 

چه گوارا این اب

چه زلال این رود

مردم بالا دست چه صفایی دارند

چشمه هایشان جوشان گاوهایشان شیر افشان باد

من ندیدم دهشان

بی گمان پای چیرهایشان جای پای خداست

ماهتاب ان جا می گند روشن پهنای کلام

بی گمان در بالا دست چینه کوتاه است

مردمش می داند که شقایق چه گل ایست

بی گمان انجا ابی ابی است

غنچها می شکفند اهل ده با خبرند

چه دهی باید باشد

کوچه باغش پر موسیقی باد

مردمان سر رود اب می فهمند

گل نگردش ما نیز

اب را گل نکنیم

 با امد لب رود

اب را گل نکنیم

 

 

+ نوشته شده در 85/11/04ساعت 14:43 توسط شهرام پسر از شیراز |

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در 85/11/04ساعت 9:35 توسط شهرام پسر از شیراز |

این قصه زندگی من

تخم مرغ+۱۰۰

کرج فرنگی+۱۴۰۰

بستنی+۲۵۰۰

بادنجان+۶۰۰

هویج+۳۰۰

دانشگاه ازاد ترمی+۷۰۰۰۰

موز+۱۲۰۰

عاشقی+منت کشیدن

اینترنت ساعتی+۵۰۰

 

تصاویر زیبا

 

 

 

+ نوشته شده در 85/11/04ساعت 8:56 توسط شهرام پسر از شیراز |

 

+ نوشته شده در 85/11/02ساعت 15:12 توسط شهرام پسر از شیراز |

از کسان که مارا یاری دادن در ساختن این وب یاری نمو دن تشکر می کنم
نوسنده شهرام پسر

Home
Email
Night Skin